جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

432

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

« محكمه مقدس » ! تفتيش عقايد ، در اروپا و در قرون وسطى ، مىبينيم و يا در زندگى كسرىها و قيصرها و فراعنه مصر و زمامداران تبهكار و بىعرضه ديگر جهان و يا در روش حجاج بن يوسف و زياد بن ابيه و عبيدالله بن زياد و مسلم بن عقبه و افرادى از اين قماش آن را مشاهده مىكنيم - همينطور ممكن است كه تقبيح ستم و دشمن داشتن ظلم ، در نزد گروه ديگرى به شكل جزئى از اجزاء ذات درآمده باشد كه آنگاه اين موضوع در آنان چيزى چون تاروپود وجود و شريان زندگىشان مىگردد ! بدين‌ترتيب بدون هيچ تلاش و زحمتى مىتوانم علت پايدارى گروه نخستين را در آن همه ستمگرىهاى زشت و فضاحت‌بار بيان كنم ؛ چه آن ستمكاران در آنچه انجام مىدادند ديگر به دنبال سودى نبودند بلكه كارى انجام مىدادند كه خميره ذات آنها بود و از سرچشمه آن صادر مىشد ! . . . تا آنجا كه يكى از آنان به‌نام حجاج بن يوسف با چند تن از ياران خود بر سر سفره غذا نشسته بود ، به يكى از نگهبانانش مىگويد : « نگهبان ! گردنش را بزن » و اشاره به پيرمرد بدبخت و بينوايى كرد كه لرزان در گوشه‌اى ايستاده ، و هيچگونه گناهى را هم مرتكب نگشته بود ! و سپس به‌خوردن غذا ادامه مىدهد ، گويى كه هيچ اتفاقى رخ نداده است « 1 » . او اين كار را به‌همان

--> ( 1 ) در جنگ داخلى لبنان ، مسيحيان فالانژيست در پشت‌بام آپارتمان‌ها موضع گرفته و هر جنبنده‌اى را كه در خيابان مىديدند ، با يك تير ، به‌قتل مىرسانيدند و براى اين كار ، از رهبران خود جايزه مىگرفتند ! . . . اين وحشيگرى در هيچ كجاى دنيا سابقه نداشت و با منطق هيچ جنگى هم سازگار نبود . . . م